با نگاهت می توان خورشید را از شب گرفت
لحظه های زخمی امید را از شب گرفت
با نگاهت می توان با لحظه ها پیوند خورد
سایه های خسته ی تردید را از شب گرفت
با نگاهت می توان تا بی نهایت سیر کرد
راز این تاریکی جاوید را از شب گرفت
با نگاهت می توان خندید بر غمها و درد
غربت گلپونه ی نومید را از شب گرفت
با نگاهت می توان فهمید هر افسانه را
آسمان سرد مروارید را از شب گرفت
با نگاهت می توان در اشکها تقسیم شد
ساده شد اندوه این تبعید را از شب گرفت
با نگاهت می توان پرواز کرد تا اوج عشق
زین سفر راز گل ارکید را از شب گرفت
ای صبا یک شب ز من با ماه بی همتا بگو
با نگاهت می توان خورشید را از شب گرفت