|
خزان اي خزان در سينه سوزان تو من سوختم در غروب حسرت عريان تو من سوختم شانه هايت تكيه گاه جاده ي تنهاييم در كوير زرد و بي پايان تو من سوختم با غزل در ازدحام خا لييت مي پژمرم با نفسهاي تن عريان تو من سوختم حرمت احساس من آيينه ي اندوه تو در هجوم خالي عصيان تو من سوختم بيقراري شيوه ی تلخ تو بود و سهم من گمشده در رقص سر گردان تو من سوختم اشكهايم هر نفس در واژه ها گم مي شوند در عبور غربت گريان تو من سوختم نقش دل بر دفترم خاموش مي ماند ولي اي خزان در كلبه ي ويران تو من سوختم با اقاقي مي نويسم ؛ با شقا يق مي زييم تا بداني در تب هجران تو من سوختم سهم هر پروانه را شوريدگان باور كنند اي خزان در شور بي پايان تو من سوختم آتشين شمعم كه در آغوش شب جان بسپرم اي خزان در آتش سوزان تو من سوختم مجموعه شعر:{ چکیده رنگ عشق تو} { چکاوک} + نوشته شده در توسط رضوان باستانی(چکاوک) |
سلام دوستان براي خريد كتاب رقص آتش مي توانيد از طريق سايت{ آدینه بوک }اقدام كنيد. لينك مستقيم خريد كتاب در زير قرار داده شده است لازم به ذكر است كه درصورت خريد اينترنتي هزينه ي كتاب را پس از دريافت كالا مي پردازيد و با 20%تخفیف همچنين مي توانيد به طور مستقيم ازطريق ناشر كتاب اقدام كنيد : كه دراین صورت با آقای قاسمپور09133115162 تماس بگیرید یا با کتابسرای سلام اصفهان 0311-3364747 که شما را برای خرید راهنمایی می کنند. رضوان باستانی{چکاوک} + نوشته شده در توسط رضوان باستانی(چکاوک) |
هرگز گلی را نبوییدم جز انکه مرا شوق تو زیادت ساخت وهرگز شاخساری خم نشد، جز انکه پند ا شتم میل تو دارد. هر چه زیبایی در این جهان به تو منسوب است. ای آرزوی دل مرا وجود تمام در دست توست. کاش می شد جرعه ای از می ناب توبنوشم و جان گیرم. + نوشته شده در توسط رضوان باستانی(چکاوک) |
به كدامين گناه.... به كدامين گناه سياه شب خنديد به دل زخمي پراندوهم به چه جرمي ستاره را دزديد از كوير سرد وانبوهم به كدامين گناه پژمردم در ميان اب و اتش و اندوه به چه جرمي چكيدم از حيرت قطره قطره چو التهاب كوه به كه گويم چو خاك فرسودم در حضور روشن مهتاب به كه گويم چو باد ناليدم همچو پيچكي نشسته در مرداب سهم تو اين نبود اي دل كه در اغوش تازيانه ها سوزي يا به جاي گلشني در باغ در ميان اتش افروزي سهمت اين نبود اي دل كه درون قفس زني پرپر سهمت اين نبود اي دل كه بسوزي شوي چو خاكستر اي دل خيره از ميان برخيز تا به شعله اشيان سوزم بگذر از ارزوي بي حاصل تا زاهي همه جهان سوزم رقص اتش + نوشته شده در توسط رضوان باستانی(چکاوک) |
احساس سوزان عشق در تنهایی مطرود دستانم شکست سایه ی اندوه بی پایان تو جانم شکست لحظه لحظه با تمنای تو از من می گریخت هر نفس در رویش شبهای هجرانم شکست در کلام بی صدایم مهر تو تفسیر شد سا قه ی احساس در چشمان گریانم شکست کوچه ی میعاد ما تا ناکجا آ کنده بود از غبار فاصله جان پریشا نم شکست با تپشهای نگاهت سینه ام آ شفته شد حرمت عشق تو در احساس سوزانم شکست ای همیشه ماندنی در غربت خاموش من باز هم تصویر تو در چشم گریانم شکست رقص آتش چکاوک + نوشته شده در توسط رضوان باستانی(چکاوک) |
|
| ||||||